سفرنامههای منتخب ایرانگردی
جنگل ابر- تیرماه 1387 (سمنان، شاهرود، روستای ابر، شیرین آباد)

مسیر: تهران، گرمسار، سمنان، دامغان، شاهرود، روستای ابر
تاریخ: تیرماه 1387
افراد: 28 نفر
بعد از برنامه دریاچه گهر و آشنا شدن با نظام و مابقی دوستان، پیشنهادی برای شرکت در برنامه جنگل ابر شاهرود به فروم ارسال شد که تا حدی وسوسهانگیز بود. جنگل ابر جزء معدود مکانهای مهمی بود که تا این زمان توفیق دیدن آنرا پیدا نکرده بودم. از دیدنیهای این جنگل زیاد شنیده بودم و زیاد خوانده بودم. علی رقم مشکلات فراوانی که برای شرکت در این برنامه داشتم وسوسه دیدن این منطقه بینظیر غالب بود. این برنامه دقیقا مابین ماموریت کاریم قرار گرفته بود و باید برای همراه شدن با دوستان به تهران میآمدم.
کمی نگران برنامهریزیها بودم. ابتدا فکر میکردم شاید من بیش از حد برای دقیق بودن همه چیز حساسیت دارم، اما متاسفانه این موضوع بعدا مشکلاتی را به وجود آورد. به هر حال با وجود مشکلاتی که دقیقا تا شب حرکت داشتم تنها توانستم 1-2 ساعت برای جمع کردن کوله و برداشتن تجهیزات مورد نیاز وقت بگذارم.
ساعت حرکت 8 صبح روز چهار شنبه 26 تیرماه از میدان آزادی مشخص شده بود. تجهیزات همراه تنها لباس گرم، کفش مناسب، کیسه خواب و تجهیزات مشابه ذکر شده بود.

مسیر مسافرت
بعد از آشنایی مختصری با دوستان جدید حدود ساعت 8:40 صبح به سمت استان سمنان حرکت کردیم. تعداد افراد جمعا 28 نفر بود که بیشتر این افراد را همکلاسیها و همدانشگاهیهای نظام و بهروز تشکیل میدادند.
مسئول (صحیحتر مسئولین) برنامه بهروز، حاجی، نظام و ایمان بودند. چهار "جوان" دوستداشتنی و با انگیزه و در عین حال پر انرژی. بعد از 3-4 توقف 15-20 دقیقهای حدود ساعت 5 بعد از ظهر به روستای ابر رسیدیم. روستای ابر در فاصله حدود 30 کیلومتری شمال شرق بسطام قرار دارد. حدود 20 کیلومتر از این مسیر مناسب و آسفالت است.
بعد از این 20 کیلومتر جاده فرعی به سمت شمال جدا میشود که به روستای ابر منتهی است. این راه کمی نامناسب است.
بعد از استراحت کوتاهی در روستا، بارها و کولهها با یک تریلی تراکتور به سمت محل کمپ ارسال شد و چند کیلومتر دیگر از راه که قابل استفاده برای اتوبوس بود با استفاده از اتوبوس طی شد. از حدود ساعت 6:30 تا 8 بعد از ظهر مسیر جنگلی را پیاده طی کردیم.












مسیر پیاده روی به سمت جنگل ابر
به سرعت منطقه پر درخت و پر ابر شد به حدی که بیش از چند ده متر قابل دیدن نبود. هوا تقریبا تاریک شده یود که به محل کمپ رسیدیم. چادرها به سرعت برپا شد. هوا سرد شد و غیرقابل تحمل. آتش مختصری روشن کردیم و با هنرنمایی علیآقا محفل آواز گرم شد.
شام خوردیم و مهیای خواب. در طول چندین سال مسافرت طبیعتگردی و... همه جور هوایی را تجربه کرده بودم. هوای سرد، گرم، مرطوب، خشک، بیابان، جنگل، کوه و... اما واقعا هوای جنگل ابر برایم جدید بود. بسیار سرد و در عین حال بسیار مرطوب. کافی بود چند دقیقه بیرون از چادر باشی تا تمام لباسهایت خیس شود. این رطوبت در عسلویه و بندر عباس و چابهار کاملا طبیعی است، اما رطوبت در دمای نزدیک صفر کجا جنگل ابر کجا و در گرمای جنوب کجا...
به هر حال با احتیاط کامل خوابیدم. قبل از خواب مجبور شدم تقریبا تمام لباسهایم را در بیاورم. خیس شده بود و خوابیدن با لباس خیس اصلا کار خوبی نبود. همین کار باعث شد تقریبا تا صبح راحت بخوابم. هرچند که کیسهخوابم کمی خیس شد ولی به هر حال قابل تحمل بود. صبح که از خواب بیدار شدم تازه فهمیدم که تقریبا هیچ کدام از همراهان نتوانسته بیش از 3-4 ساعت بخوابند.
صبح زود از خواب بیدار شدم و با استفاده از فرصت در حالی که هنوز ابر زیادی در آسمان نبود چند عکس از منطقه بگیرم. در این منطقه باید قدر آفتاب را برای عکاسی دانست. چراکه به سرعت آفتاب جای خودش را به ابرهای محدود کننده دید میدهد.
بساط چایی را به راه کردم. به دلایلی در تمام مدت برنامه تهیه آب جوش بر عهده اجاق بنزینی -این یار همیشگی- بود. هرچند که آقا سهیل هم در این راه کمک کرد اما به هر حال...
صبحانه را با تاخیر 3-4 ساعته خوردیم و با 5-6 نفر از دوستان گروه کوچکی را تشکیل دادم که به گردش کوتاهی در جنگل مشغول باشیم. هرچند که به دلیل نامناسب بودن مسیر نتوانستیم زیاد دور شویم اما به هر حال بهتر از ماندن در کمپ بود. بین راه با علیآقا گپی زدم و از تجربیات باارزش این دوست باتجربه استفاده کردم.
متاسفانه صحبت بسیار عجیبی در حال شکلگیری بود. زمزمههایی به گوش میرسید که شب دوم را در روستا و در حسینه آنجا بیتوته کنیم. صحبت داشت تدریج قوت میگرفت. برخلاف تمایل مجبور به مداخله شدم. نمیدانم اثر حرف من بود یا نه. اما به هرحال ماجرای خوابیدن در روستا فراموش شد و قرار شد یک شب دیگر را هم در طبیعت سحرانگیز جنگل بخوابیم.
ناهار را جوجهکباب خوردیم و بعد از ناهار و کمی استراحت با بهروز به سمت چشمهای که راهنما آدرس داده بود رفتیم. چشمههای جنگلی هم دیدن دارد. عادت کردهام که وقتی اسم چشمه را میشنوم به یاد چشمه سرابگرم بیافتم که آب خوردن و کشاورزی 2 شهر را تامین میکند. اما اینجا به زحمت به اندازه یک شیر نیمهباز آب از چشمهها جاری بود.
هنگام بازگشت کمکم ابرها داشتند نزدیک میشدند. با کلی سفارش به دوستان که از منطقه زیاد دور نشوند مشغول به راه انداختن بساط چایی شدم.















استراحت و تفریح در اطراف محل کمپینگ
نزدیک غروب بود که به پیشنهاد راهنما چادرها را به ارتفاع کمتری منتقل کردیم تا از وزش باد با چادرها کمی کاسته شود. شام چند نفر از خانمهای همراه ماکارونی بار گذاشتند. آنقدر اسمها شبیه به هم بود که الآن دقیقا یادم نیست که باید از چه کسی تشکر کنم. به هر حال با وجود نبود آب، اجاق و دیگ نامناسب و تاریکی هوا و همچنین حجم بالای ماکارونیی که باید آماده میشد زحمت زیادی کشیدند جای تشکر فراوان وجود دارد.
بعد از شام دوستان مطابق معمول شب قبل، گردهمآیی اطراف آتش برپا کردند و باز هم با هنرنمایی علیآقا مجلس گرم شد.
خسته بودم و ترجیح دادم استراحت کنم. با وجود آمادگی که از شب قبل کسب شده بود شب بهتری را گذراندم.
صبح روز بعد قرار شد ساعت 8 راهنما به همراه تریلی تراکتور برای بازگرداندن تجهیزات و کولهها به ما ملحق شود. صبحانه را خوردیم و حدود ساعت 9 صبح به سمت محلی که برای ناهار در نقطهای مابین روستا و جنگل در نظر گرفته شده بود حرکت کردیم. محل ناهارخوری در کنار چشمه کوچکی لابهلای درختان جنگلی بود.








صبحانه روز دوم و بازگشت به سمت ده ابر
با زحمت آقا احسان ناهار مفصلی خوردیم. کباب البته از نوع بدون نمک!!!
بعد از ناهار سوار تریلی تراکتور شدیم و شاید یکی از خطرناکترین بخشهای برنامه را انجام دادیم. مسیر اصلا مناسب نبود و سوار شدن بیش از 20 نفر بر روی تریلی تراکتور اصلا کار درستی نبود. به هر حال حدود ساعت 4 سوار اتوبوس شدیم و سمت تهران حرکت کردیم. بین راه هم اتفاقاتی از قبیل جا ماندن بهزاد و نخوردن شام رخ داد که کمی مشکلساز شد.
با وجود ترافیک زیاد حدود ساعت 1 نیمهشب به تهران رسدیم و به این ترتیب سفری دیگر به پایان رسید.
نویسنده:
Anobanini
نظرات 2
سلام.میخواستم لطف کنید نحوه عضو شدن در این گروه های گردشی رو برای من توضیح بدید.با علاقه زیاد منتظر شما هستم.ممنون
تبلیغات
برخی صفحات داخلی سایت
تهران آذربایجان شرقی آذربایجان غربی | اردبیل | اصفهان | ایلام | بوشهر | چهار محال و بختیاری | خراسان جنوبی | خراسان رضوی | خراسان شمالی | خوزستان | زنجان | سمنان | سیستان و بلوچستان | فارس | قزوین | قم | کردستان | کرمان | کرمانشاه | کهکیلویه و بویر احمد | گلستان | گیلان | لرستان | مازندران | مرکزی | هرمزگان | همدان | یزد |لینک دوستان
| تاریخ ما زنده ماندن در شرایط سخت . . . Iran Travel Tour and Tourism | افزایش پیج رنک و تعداد بازدید . . | طراحی لوگو، بنر و آیکون | ایرانگردی | کویرهای ایران تبلیغ باشی | دانلود نرم افزار با سوران | iran travel and tourism | نازترین سایت ایران | گالری تصاویر ایران و جهان | نقشه ایران | دانلود کتاب | آیکون | نمای ایران | عکس و دانلود کلیپ موبایل | آگهی رایگان در سایت 1000 نیاز | پاتوق تخصصی نرم افزار | جاویدان | مریم | مجله علمی | سرورهای مجازی فارکس | آدمای گنده | سازه و معماری | تبلیغات رایگان پارسیان
ثبت لینک شما
موضوعات
آخرین نوشته های این بخش
برنامه کلوت های شهداد و کویر لوت و دیدار از باغ شازده ماهان
برنامه کویر و روستای مصر، جندق، خور و بیابانک، فرحزاد، گرمه
برنامه کویر و کاروانسرای مرنجاب و دریاچه نمک؛ آران و بیدگل
برنامه سافاری منطقه حفاظت شده خارتوران و کویر مرکزی ایران
جنگل ابر، بسطام، شاهرود، روستای ابر، روستای شیرین آباد، علی آباد
جنگل های اسالم به خلخال
تهران، شیراز، بندر گناوه، بندر ریگ، روستای جزیره شمالی، انجیرو
یزد، بندر عباس، قشم، جزیره هنگام، درگهان، بازار ستاره، غار نمکی، جنگل حرا
سمنان، دامغان، چشمه علی- بهمن 1387
پیاده روی جنگل های خلخال-اسالم (مسیر اسالم به خلخال) (مهرماه 1387)
جنگل و ساحل گیسوم (تهران، کرج، قزوین، رودبار، منجیل، رشت، رضوانشهر)
جنگل ابر- تیرماه 1387 (سمنان، شاهرود، روستای ابر، شیرین آباد)
دریاچه گهر (دورود، درِیاچه گهر)
بیابان لوت (گزارش سفر ماجراجويانه به قلب كوير افسانه اي لوت)
کاشان، آران و بیدگل، کویر مرنجاب، آذر 1386
تهران، سلطانیه، اردبیل، سرعین، آستارا، گیسوم و منجيل، مرداد 1386
دورود، دریاچه گهر، مرداد 1386
آلاشت، سوادکوه، قائم شهر، مازندران، آبان 1387
کاشان، ابيانه و مشهد اردهال، اردیبهشت 1386
الموت، قلعه حسن صباح و درياچه اوان قزوين، اردیبهشت 1386
کویر لوت (عبور ماجراجویانه از بیابان خشک و بی آب و علف لوت)
یزد، تفت، مهریز، بندر عباس، جزیره قشم، بندر لنگه، جزیره کیش (هرمزگان)، دی ماه 1385
قزوین، زنجان، تکاب، آبان 1385
مراغه، میادوآب، مهاباد، بوکان، نقده، اشنویه، پیرانشهر، سردشت، بانه و سقز (آذربایجان غربی، شرقی و کردستان)، مرداد 1385
مراغه، مرند، جلفا، ماکو، خوی و ارومیه (آذربایجان شرقی و غربی)، خرداد 1385
قمصر، نیاسر، اردیبهشت 1385
کرمان، بم، زاهدان، زابل، خاش، ایرانشهر، چابهار، راین، ماهان (سيستان و بلوچستان و کرمان)؛ فروردین 1385
تبریز، روستای کندوان، سرعین، اردبیل، آستارا، گسیوم، بندر انزلی، آذربايجان شرقي، اردبيل و گيلان، شهریور 1384
اندیمشک، دزفول، شوش، هفت تپه، شوشتر، اهواز، سوسنگرد، بستان، آبادان، خرمشهر (خوزستان)، بهمن 1383










































سلام. من خيلي خوشحالم كه با يه همچين گروهي آشنا شدم و ممنونم از اينكه شما تجربيات و همچنين سفرنامه هاي خودتون رو توي اين سايت مي ذارين. واقعا ازتون ممنونم.
به اميد موفقيت.